بنظرم ادم...! - تاریخ: 1405/7/7 ساعت: 3:20
بنظرم ادم بی دلیل به کسی فکر نمیکنه...بی دلیل کسی رو دوست نداره...بی دلیل کسی رو فراموش نمیکنه...بعضی ادما بدون اینکه خودشون بدونن خوبن بدون اینکه حرف بزنی حالت رو میفهمن بعضیا مرز ادم بودنو رد میکنن واسه همینه که ابدی میشن گاهی وقتا که دلم میگیره به تو فکر میکنم به خودم به اینکه چرا دلتنگی راه درما...
من فکر میکنم...! - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 11:40
من فکر می کنم حتی اگر برایِ ابد چشمانت را بسته باشی و دوستت دارمی که همیشه منتظرش بودی را بشنوی،نبضت دوباره می زند...چشم هایت باز می شود و دستهایت برای باور رویا نبود ن این لحظه هاسیلی می زند به صورتت...میدانی؛من به مسیحایی بودنِ دمِ عشق ایمان دارم،همانقدر که به بودنِ هر روزی بعد از سیاهی شب...!
به گفتن...! - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 11:40
من پُرم از تو، از تويی كه نبايد بهت فكر كنم، از تويی كه نبايد در موردت حرف بزنم، از تويی كه يک سكوت بیرحمی و مثل غريبهها از كنارم رد میشی من پُرَم از تو، از تويی كه نيستیبعضی وقتها يکجوری دلتنگ میشم كه از خودم بدم مياد به اين فكر میكنم كه تا كجا میشه اولويت يه نفر نبود Adblock test (Why?)
میشود...! - تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 11:40
میشود چشم هایت برای من باشد؟و من سالها در برَهوتی کنار چشمهایت بنشینم نگاهش کنم...میشود چشمهایت فقط من را...فقط من را ببیند؟با من بخندد...با من بگریَد؟ میشود حق من از این دنیا و آدمهاu200du200dیش فقط آن گویِ زیبایِ روی صورتت باشد؟!
میخوام...! - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:16
میخوام اولین کسی باشم که تپش قلبت رو وقتی کنارش راه میری حس کنی..اولین کسی باشم تو زندگیت...که اونو بیشتر از خودت دوست داشته باشی،براش وقت بزاری،بی دلیل قهر کنی،بهش حسادت کنی...میخوام اولین کسی باشم ک
نمیتونم...! - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:16
نمیتونم بهت قول بدم کنار من بی دردترین آدم روی زمین میشی اما میتونم بهت قول بدم،هر وقتی دردی اومد من برات بهترین مرهم میشم بهت قول نمیدم که از من دلبرتر رو نتونی پیدا کنی اما میتونم قول بدم که تموم دل
دوست داشتن...! - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:16
دوست داشتن اگر دوست داشتن باشه،برمیگردی بهش میگی:ببین من نمیخوام هیچوقت، سرِ هیچ تصمیمی، قید دلت و دلخواهتو بزنی بخاطر من.من نمیخوام اونی باشم که محدودت میکنه و سد میشه بین تو و رویاهات... تو و باورات
بلد نبودی...! - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:16
بلد نبودي دوست داشتنِ منوكه بايد وسط شلوغي زنگ ميزدي ميگفتي "كاش تو اينجا بودي جاي همه"نه اينكه منو يادت بره و بعد از ساعت ها پيام بدي بگي درگير بودم يا اون وقتا كه ميرفتي مسافرت بايد بهم زنگ ميزدي مي
دلم...! - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:16
يعني ميشه؟يعني ميشه دوباره اذیتت کنم؟يعني ميشه دوباره صبا بیدار ک بشيم بِهَم صب بخير بگيم؟دوباره مثل قديم حرصتو در بيارم تا يكم بهم اهميت بدي،بعد مثل بچه ها خودمو لوس كنم، توام ناراحت شی و محل نزاری
عیدت مبارک....! - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:16
یک سال دیگه ام گذشت...یکسال با تمام بغضای شبونه اش...با تمام درداش...با تمام تنهاییاش...با تمام نیش وکنایه های دیگران ...دلم میخواد زمان برگرده به عقب تا بعضی کارامو اصلاح کنم....مثلا دستاتو محکم تر
تو همانی...! - تاریخ: 1399/1/11 ساعت: 14:16
تو هَمانی که دلم میخواهد شصت سالگیهایم را کنارش بگذرانم...هفتاد سالگی...! هَمان روزهایی که کیسههای کوچک و بزرگ قرصهایم هشدارِ کهولت سِن را میدهد...! هَمانی که دلم میخواهد در حالی که پایِ رادیو نش
مگه تو نباشی...! - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 9:21
مگہ تو نباشے چے میشہ؟ صبحا کِ پا میشم گوشیمو چک نمیکنم کِ پیامتو بخونم بجاش سر وقت صبحونمو میخورمظهرم جای حرف زدن با تو ناهارمو میخورم و تخت میگیرم میخابمو اما شبمیدونے شب یکم جریانش فرق داره همہ خواب
یلدات مبارک...! - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 9:21
چه پاییزی، چه احساسی، چجوری میتپه قلبم...زمستون میرسه از راه و من عاشق تر از قبلم...هنوزم دست من سرده هنوز آغوش من تنهاست!همه شب هام بدون تو برای من شب یلداست...بوی یلدا را میشنوی؟انتهای خیابان آذر…ب
میدونی...! - تاریخ: 1398/11/28 ساعت: 9:21
میدونی؛من از رفتن تو دلم نمیگیره،من از این دلم میگیرهکه اون وقتی که میتونستم یکی رو خیلی دوست داشته باشم،نشد...یعنی نخواستی که دوستت داشته باشم،اون وقتی که میتونستم خاطره بسازم از اون خاطره ها که حتی
تولدت مبارک...! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:47
حس قشنگیه درآغوش تو بودن به چشمان پرمهرت خیره شدنو غرق شدن در دریای طوفانی چشمانت که راز قلب خویش را صدامیکردو رسیدن به اعماق قلب زیبایت و یکسان شدن ضربان قلبهایمانگوش کن !این آهنگ قلب من است که با آه
به نظر من...! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:47
به نظرِ من کسایي که نویسندگي و نوشتنشون خوب نیست ، خیلي آدم هايِ خوشبختي هستن!آخه میدوني کسایي که نوشتنشون خوبهِ کلِ روز رو به نوشتن خاطرهِ و رویاهاشون مشغولَن ،و تو فك کنچند سالِ بعد ، توو یهِ روز با
بهت...! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:47
بهت میگم : برو!!!با اینکه میدونم بعد تو دیگه نمیتونم عاشق شمنمیتونم کسیو دوست داشته باشمحتی بعد تو قرار نیس دیگه از ته دل بخندم.میدونم بعد تو هرچقدم آدمای خوب تو زندگیم باشن و کنارشون خوشبختیو حس کنم
بهم...! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:47
بهم گفتن به هرکسی نگم سلام ولی من میگم به شما. شما که هرکی نیسی. سلام. جات خالی. پریشب باد زد برگِ درخت پیره رو ریخت تو حیاطِ دلم. یهو دیدیم همه جا شد برگای چروک زرد و نارنجی. خسته خسته. فهمیدیم تو دل
امشب بهترین بود واسم... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
امشب انقده حس قشنگی داشتم که اخه موقع تحویل سال 98 منو احسانم پیش هم بودیم با این سال 3ساله که باهمیم ایشالا سالای دیگه ام احسانم برا همیشه مال من باشه...میدونی احسانم من خیلی دوست دارم ممنونم که امشب
تو بگو حسودی...! - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:39
تو بگو حسودی, ولی من اسمشو میذارم ترس...من میترسم!وقتی کسی نزدیکت میشه فرقی نمی کنه چقدر ازش سرتر و بهتر و زیباتر باشم...فرقی نمی کنه نسبت بهش چقدر موقعیت بالاتری داشته باشم و چقدر جایگاهم توی زندگیت م